انشا درمورد موش آزمایشگاهی “طنز و غیر طنز”

0
انشا درمورد موش آزمایشگاهی “طنز و غیر طنز”
به این مطلب رای دهید

به نام خدا
انشای طنز
موضوع:درددل یک موش آزمایشگاهی
سلام.من موشی به نام ((دیرا)) هستم؛نمی دانم چرا اما دوست و خویشان پروفسور هنگامی که به دیدن ما می آیند، مرا عشق پروفسور خطاب میکنند. راستش اوایل با شنیدن این حرف خجالت زده میشدم و گونه هایم گل بر میداشت اما رفته رفته به این حرف آنها عادت کردم تا جایی که گه گاهی با خودم می گفتم این جماعت حتما نام مرا فراموش کرده اند که دم به دقیقه میگویند عشق پروفسور.
دوست داشتم سرشان داد بزنم و بگویم :((آی جماعت،من دیرا هستم؛دیرا موشی.این چه اوضاع مسخره ای هست که شما هی مرا عشق پروفسور صدا می زنید؟؟!)) آخر من نمیدانم یک مشت آدم فراموش کار که نام یک موش را نمی توانند بخاطر بسپارند را چه به پروفسور به این باهوشی!!!
بگذریم که اصل مطلب خیلی فجیع تر از این حرف هاست.راستش نمی دانم
کار درستی می کنم که به شما می گویم یا نه اما من هم کم کم علاوه بر عادت به لقبم به آن ایمان هم آوردم؛احساس می کنم عاشق پروفسور شدم و این احساس برایم بسیار زجر آور است.
من می دانم که عشق پروفسور به من هوسی بیش نیست و گرنه چه نیاز بود که هر روز یکی از اختراعاتش را روی من امتحان کند که هر روز یک شکل و قیافه ای بگیرم؟!یک روز تمام موهای جوگندمی‌ام قرمز رنگ شد!!!یک روز تمام آنها ریختند و من کچل کچل شدم!!!شاید باور نکنید اما ما هر روز این بازی عجیب و غریب را داریم که هر روز هم شکل و شمایل من صد و هشتاد درجه تغییر می کند.
غیر از اینها تا جایی که من آمار دارم او حتی دوماه قبل عاشق خواهرم بود،دو ماه قبل ترش هم عاشق ((سونا))دختر همسایه بالاییمان؛از کجا معلوم تا دوماه دیگر من را هم مانند کاغذ باطله چروک نکند و دور نیندازد؟!
آخ که چقدر دل معصوم کوچک من پر است…
نجلا وحدانی
دبیر:سعیدی
از بندرلنگه

پاسخ دهید