انشا در مورد “اگر من نردبان بودم”

0
انشا در مورد “اگر من نردبان بودم”
به این مطلب رای دهید

محمد طه شادنوش: اگر بال داشتــم به آسمــان و پیش خـــدا می رفتم و آرزوهایم را برایـــش می‌گــفتم و از او می خواستم تا آن ها را برآورده کند. آخر خدا در آسمان به من نزدیک‌تر است. ‏راستی! از آن بالا زمین را هم نگاه می کردم.‏
سهند دائمی اقدم: اگر من بال داشتم به بانک‌ها می رفتم و دزدها را با کمک پلیس دستگیر می کردم. به مردم کمک می‌کردم و وسایل آن ها را برایشان می بردم.‏
تروریست‌ها را هم بدجور کتک می زدم و یک‌صد متر آن ها را پرت می کردم.‏
به فقرا کمک می‌کردم تا آن ها بتوانند درس بخوانند و پولدار شوند. ‏به آسمان‌ها می رفتم و با پرندگان دوست می‌شدم و با آن ها مسابقه می دادم.‏
آرمان فتح آبادی: من اگر بال داشتم، دوست داشتم عقاب می شدم و به نوک آسمان می رفتم و برج میلاد و خورشید را از آن بالا می دیدم و با عقاب‌ها دوست می شدم.
بچه‌ها را می بردم به هرجایی که دوست دارند و به مردم کمک می کردم و آن ها را اگر دوست داشتند به نوک آسمان می بردم و هرکاری که دوست داشــتند برای آن ها انجــام می دادم و به پدر و مادرم کمک می کردم.‏
میثم رنجبر: اگر من دو بال داشتم، یک دستمال تر بــر می داشتم و با آن، هوا را تمیز می کردم. می رفتم به ابرها دست می زدم و درباره ابرها تحقیق می کردم. من به سیاره‌ها، کشورها، شهرها و روستا ها می رفتم.
غذای آن ها را می خوردم، با مردم مختلف آشنا می شدم و به آن ها می گفتم: با هم جنگ نکنید.
سینا کریمی: وقتی آدم پرواز کند، نسیم خوبـی به آدم می خورد. من وقتی پرواز کنم می روم به کشورها یا شهرهای مختلف و گیاهان کمیاب را کشف می کنم و شاید موجوداتی که آرزو داشتم ببینم مثل سمندر را ببینم و به خانه پدربزرگ و مادربزرگم بروم و احوالپرسی کنم و با خاله‌ها یم بازی کنم و هرچه دلم می خواهد بخرم و کاردستی درست کنم.
من دوست دارم برای خودم لانه بسازم و برنامه‌هایم را به دیوار خانه‌ام بچسبانم.‏
عرشیا امیری: اگر پرنده شوم، مانند سیمرغ به آسمان پرواز می کنم تا هوا را لمس کنم.‏
وقتی به آن بالا رسیدم خوشحال و هیجان‌زده می شوم. از آن بالا شهر زیبای خود را با خیابان ها می بینم و دوست دارم به مردم فقیر کمک کنم و آرزو دارم همه شاد باشند و از آنجا کوچه، مدرسه و خانه‌ام و دوستانم را که منتظر من هستند می بینم.‏
امیررضا پزشکیان: من اگر بال داشتم مثل یک پرنده به این‌جا و آن جا می رفتم. به آلمان، آمریکا، آر‍ژانتین، پرتغال، شیلی و اسپانیا سفر می کردم و به وطنم بازمی گشتم و به ساوه می رفتم و بعد از چند روز به تهران می آمدم و بالای خانه خود پرواز می کردم.
سام شفیعی: اگر می توانستم پرواز کنم همه جای جهان را می گشتم. به سرزمین های دور می رفتم. به هند می رفتم تا طاووس‌های رنگارنگ و تاج محل زیبا را ببینم. در جشن رنگ‌پاشی هولی شرکت می کردم و سوار فیل های غول‌پیکر می شدم.
از آنجا به چین پر می کشیدم. از دیوار چین شهر ممنوع و معابد بودایی دیدن می کردم. با پانداهای زیبا بازی می کردم و دامپلینگ و دیگر غذاهای خوشمزه چینی می خوردم. از چین به اسـترالیا پـرواز می کردم. کانگورو و کوالا ها را بغل و نوازش می کردم و برای خودم یک بومرنگ می خریدم.‏
دانیال فرمنش: دوست داشتم یک عقاب بودم. به جاهای دور سفر می کردم و بالای کــوه‌ها پرواز می کـردم. چشم‌هایم تیزبین بــود و می توانستم از آن بالا همه چیز را ببینم. می توانستم سریع پرواز کنم و در آسمان اوج می گرفتم.
در آشیانه‌ام زندگی می کردم و از همه پرندگان قوی‌تر بودم و همه را شکست می دادم و پیروز می‌شدم.‏
مانی ثناگو: اگر من پرنده بودم به تمـام شهرها در ایران سفر می کردم و جنگل‌های زیبا را می دیدم. دوست داشتم یک خانواده و یک بچه داشته باشم و از او مراقبت می کردم. آنجا با پسرم به بالای کوه‌ها می رفتیم و تمام شهرها را می دیدیم.
روی سبزه ها می نشستیم و اگر جای خواب نداشتیم همان‌جا روی چمن می خوابیدیم. اگر مسابقه‌ای برگزار می شد پرواز می کردیم و آن را از نزدیک می دیدیم. بعد هوای خوب آسمان در میان ابرهای سفید را حس می کردیم.‏
پارسا اسماعیلی: می رفتم پیش دایی‌ها و عموها و خاله‌ام و مادربزرگ‌هایم و پدربزرگ‌هایم. روی دریاها، روی کوه‌ها و جنگل‌ها پرواز می کردم و بالای یک درخت زیبا یک لانه درست می کردم و دوستانم مثل سینا و عرشیا و سهند و پزشکیان و حکمتی و قائدی و سام و دانیال و کسری و شادنوش را دعوت می کردم.‏
امیررضا حکمتی: من آرزو دارم که مثل یک پرنده پرواز کنم. به آسمان می رفتم. به بالای کوه‌ها ، دریاها، جنگل ها و شهرها می رفتم و با پرندگان دیگر در آسمان‌ها بازی می کردم.
بعد از بازی از آن بالا به پایین نگاه می کردم. خــانه‌های زیادی می دیدم، ماشین‌های در حال حرکت و آدم هایی که با هم صحبت می‌کردند،کار می کردند و دانش آموزان که به مدرسه می روند.‏
پارسا قائدی: اگر پرنده بودم به دانمارک می رفتم تا دختر عمه‌ام را ببینیم. زیرا پرنده‌ها برای رفتن به کشور دیگر به ویزا نیاز ندارند.‏
اگر یک پرنده بودم به پلیس‌ها کمک می کردم.‏
اگر یک پرنده بودم نامه‌های بچه‌ها را می رساندم.‏
اگر یــک پرنده بودم زبان حرف زدن آن ها را می فهمیدم تا با آن ها حرف بزنم.‏

پاسخ دهید