انشا صفحه ۳۵ پایه دهم فنی حرفه ای

6
انشا صفحه ۳۵ پایه دهم فنی حرفه ای
4 (80.23%) 87 votes

گرمای دستان پرمهرش را روی صورتم احساس میکنم ….. تابستان را میگویم آن دلبر شیرین که همچو دلداه ایست بر قلب فصل ها❤️??☁️?اما چه گویم؟چه گویم از دلتنگی و خون دلی انارها،اشک ابرها و سیاهی دل فلک؟برای دخت مو حنایی تابستان(پاییز)آفتاب را که نگو در فرجام تابستان گویی از او دل ناخوشی دارد …..
تابستان!!تو میروی و بوسه ی من بر پیشانیت نشانه ی بدرقه ات و خوش آمد،گویی برای خزان??
اما بگو به آن شیدای برگ ها که با ترنم(در این جا به معنی گریه) ابر بر صورت برگ های زرد بیاید ،بگو تا باد شلاقی نباشد بر بر رخسار برگ های نوشکفته ….بگو تا
به این طلایه های قرمز و نارنجی که گویی لحافی ست بر این متروک دِه
????
و او در خواب ناز شیرینش فرورفته و حتی روحش هم از ناله و مویه آسمان ز دلتنگیش خبری ندارد….??☔️
همه جا سرد است سرد سرد اما اگر به این مطرود دِه بنگری ،گویی گرمای عطوفت خانه ها اورا در دامان خوابانده و بازان از راه تازه رسیده و دلش پر است پر‌پر و بغضش را در آغوش کوچه ها رها میکند و هم سخنی میشود برای این کوچه های دل خسته ….و مه نیز که گویی دزد عشق و میبرد این قلب عاشق???
ُدرختان شاخه هایشان را تا عمق آسمان
برده اند تا خدای دستان خشکیده شان را در دستان پر مهرش بگیرد وایوان هایی از جنس قهر پنجره ها .و کوه هایی که همچو حصاری دور روستا کشیده شده اند واین است پاییز من (در اصل این روستا)نخستش با مهر،گان و انتهایش با سرخی یلدا و شمردن جوجه ها??

گفتگو ها۶ دیدگاه

پاسخ دهید