*تمنای رسیدن بهار*

1
*تمنای رسیدن بهار*
4.5 (90%) 14 votes

*تمنای رسیدن بهار*

تمنای دلم باخواهش دل طبیعت یکی شدتمنای دلم ونگاه های منتظردرختان یک
مفهوم رامی رساندتمنای دلم بهارراخواست وبهارطبیعت را.
تمنای دلم باگذشتن دقایق وثانیه هاسازگاری نداشت.تمنای دلم دیدن تکه
چوبهارادوست نداشت.
تمنای دلم به بهارگفت:بیا،نترس،دستت رابه من بده وبادست دیگرت درختان
خشکیده وافسرده رانوازش کن ورنگ سبزپیراهنت رابرروی شانه های عریان آنان بریز.
تمنای دلم می گفت:سرت رابرروی دامان نرم زمین بگذاروباچشمان سرحال وشادابت
روح تازه ای به آسمان ببخش.
تمنای دلم همیشه توراخواست وتودرراهی و ای کاش ای کاش هایم زودتربرآورده شود.
بهاربانگاه مهربانی به من گفت:صبرکن می آیم.به زودی که حتی تومتوجه آمدنم
نشوی اماتوبایدهمیشه بهاری باشی بایدهمیشه به جای من باشی وبرای همیشه لانه
کثیف دروغگویی وبدی هاراازقلب کوچکت دوربیندازی.وخانه ستاره ای خوبی
ومهربانی رادردلت بسازی توبایدباخودت روراست باشی وباهمه مهربان تادرمقابل
دیدگان همه بهاری ازجنس انسان که باشکوفه های نقره ای وقرمزآراسته شده
باشی.باخودت مهربان باش تاسبزوشقایقی باشی.

(نوشته فاطمه شاهرخی،پایه دوم راهنمایی،آموزشگاه تربیت)

گفتگو ها۱ دیدگاه

پاسخ دهید