داستان کوتاه و خواندنی گوهر پنهان

1
داستان کوتاه و خواندنی گوهر پنهان
5 (100%) 1 vote
628785941 - داستان کوتاه و خواندنی گوهر پنهان

خواندن داستان کوتاه و خوشگل می‌تواند بسیار آموزنده باشد، برای همین منظور حکایتگوهر مخفی را میتوانید در ادامه بخوانید.

 

روزی حضرت موسی به خداوند عرض کرد: ای خدای دانا وتوانا ! حکمت این کار چیست که موجودات را می‌آفرینی و باز همۀ را خراب می‌کنی؟ چرا موجودات نر و ماده زیبا و جذاب می‌آفرینی و بعد همه ی را نابود می‌کنی؟

 

خداوند فرمود : ای موسی! من می‌دانم که این سؤال تو از روی نادانی و انکار نیست و گرنه تو را ادب می‌کردم و به دلیل این سئوال تو را گوشمالی می‌دادم. اما می‌دانم که تو می‌خواهی راز و حکمت افعال ما را بدانی و از سرّ تداوم آفرینش با خبر شوی. و مردم را ازآن با خبر کنی. تو پیامبری و پاسخ این سؤال را می‌دانی.

 

این سؤال از علم برمی‌خیزد. هم سؤال از علم بر می‌خیزد هم پاسخ. هم گمراهی از علم ناشی می‌شود هم هدایت و نجات. همچنانکه دوستی و دشمنی از آشنایی برمی‌خیزد.

 

آنوقت خداوند فرمود : ای موسی برای اینکه به پاسخ سؤالت برسی، بذر گندم در زمین بکار. و صبر کن تا خوشه شود. موسی بذرها را کاشت و گندمهایش رسید و خوشه شد. داسی برداشت ومشغول درو کردن شد. ندایی از سوی خداوند رسید که ای موسی! تو که کاشتی و پرورش دادی

 

پس چرا خوشه‌ها را می‌بری؟ موسی پاسخ داد: پروردگارا ! در این خوشه‌ها، گندم سودمند و مفید مخفی هست و درست نیست که دانه‌های گندم در میان کاه بماند، عقل سلیم حکم می‌کند که گندمها را از کاه باید جدا کنیم. خداوند فرمود: این دانش را از چه کسی آموختی که با آن یک خرمن گندم فراهم کردی؟ موسی گفت: ای خدای بزرگ! تو به من قدرت شناخت و درک عطا فرموده‌ای.

 

خداوند فرمود : پس چطور تو قوه شناخت داری و من ندارم؟ در تن خلایق روحهای پاک هست، روحهای تیره و سیاه هم هست. همان طور که باید گندم را از کاه جدا کرد باید نیکان را از بدان جدا کرد. خلایق دنیا را برای آن می‌آفرینم که گنج حکمتهای نهان الهی آشکار شود.

 

*خداوند گوهر مخفی خود را با آفرینش انسان و دنیا آشکار کرد پس ای انسان تو هم گوهر مخفی جان خود را نمایان کن.

 

گفتگو ها۱ دیدگاه

پاسخ دهید