زندگی پس از مرگ (داستان کوتاه)

0
زندگی پس از مرگ (داستان کوتاه)
به این مطلب رای دهید

مکالمه دو جنین در شکم مادر :

?اولی: تو به زندگی بعد زایمان اعتقاد داری؟
?دومی: آره حتما. یه جایی هست که می تونیم راه بریم شاید با دهن چیزی بخوریم
?اولی: امکان نداره.
ما با جفت تغذیه می شیم. طنابشم آنقدر کوتاهه که به بیرون نمی رسه. اصلا اگه دنیای دیگه ای وجود داره چرا کسی تاحالا از اونجا نیومده تعریف کنه چه خبره ؟ منکه به این چیزها اعتقاد ندارم.
?دومی: شاید مادرمونم ببینیم
?اولی: مگه تو به مامان اعتقاد داری؟ اگه هست پس چرا نمی بینیمش
?دومی: به نظرم مامان همه جا هست. دور تا دورمونه.
?اولی: من مامانو نمی بینم پس وجود نداره.
?دومی: اگه ساکت ساکت باشی صداشو می شنوی و اگه خوب دقت کنی حضورشو حس می کنی….

?این مکالمه چقدر آشناست!
تا به حال بودن خدا را اینطور و به همین سادگی حس نکرده بودم …

پاسخ دهید