شعر در مورد خلیج فارس ۹۶|متن کوتاه درباره خلیج فارس|شعر فردوسی در مورد خلیج فارس

0
شعر در مورد خلیج فارس ۹۶|متن کوتاه درباره خلیج فارس|شعر فردوسی در مورد خلیج فارس
2.7 (53.33%) 3 votes

خلیج فارس قلب کشور ماســــــــت                             از آنجا قـوم پاک آریا خاســــــــت
کز آنها مانده است اندرز بســـــــیار                            بهین پنـد وبهین گفت و بهین کـار
ز فردوسی مر این قصه یاد اســــت                            روان پـاک او زین قصه شاد است
که از آوراگی انسان چو درمانــــــد                             گزیــد جایی که آنجا لاجرم مــاند
به هر سویی در آن وقت سر کشیدند                            خلیـــج فارس را آنها گزیــــدنـــد
نخستین خانه خود را در آنجــــــــــا                             بنـــــــا کـــردند کنار رود و دریا
که دارای بسی خرم زمین اســــــت                             میان آسیــــــــــا آن بهترین اســت
بدان خانــــــه نهادند نام ایـــــــــران                             نژاد آریا بر جمـــــــــــع خویشان
بهشتی خاک ایران زان زمان اســت                             خلیج فارس هم بخشی از آن است
از آنجا کشــــــتی کوروش به دریـا                              روان شد تا به مصر و نیـــل علیا
از آنجا لشکرشـــــــــــاپور بگذشت                              به روم رفت و موفق نیز برگشت
در آنجا روزگار بهتـــــــــــری بود                              به جمع حاکمان هم مهتری بــــود
کنــــــــار رود اروند کاخ کســـــرا                              نشان از عــــــدل و داد کشور ما
کمی بالاتر آنجا بابلســــــــــــــــتان                              یهودی ها بودنــــد آنجا بـه زندان
به یمن کوروش ما گشــــــــتند آزاد                              که آزادی از او بگـــــــــزید بنیاد
مصـــــدق مرد آزاده در آنــــــــجا                               گرفت او نفت ما از دشمــــــن ما
اخیرا” ما بریـــــــدیم پای دشـــمن                               در آنجا این قصه تو از مـــــــــن (1)
خلیج فارس دارد بند و پـــــــــیوند                               به ایـــــران و به ایرانی بسی چند
از آن رو تا جهان پایــنده بر پاست                              خلیج فـــــارس جزء کشور ماست

 

 

1- اشاره به جنگ ایران و عراق است.


هما ارژنگی

گنجینه های ملی این سرزمین در طول هزاره ها
با خون جانبازان ایرانی پاسداری شده اند
و هیچ دشمنی زهره تجاوز به آنها را نخواهد داشت.
اَلا ای سرزمینِ خرم و مینو نشانِ من،
بلند آوازهی دوران، بهارِ بی خزانِ من،
تو ایرانی،
تو مًلکِ پهلوانانی، تو مهدِ سخت جانانی
دلت دریا، ستبرِ سینه ات آماجِ توفان ها
تو در گسترده تاریخ – یکتا گردِ میدانی
تو را از سند تا پامیر، از قفقاز تا جیحون،
تو را تا پهنهی رود فرات و دجله من گسترده میبینم …

چو شهباز خیالم در هوایت بال میگیرد،
به دشت و قله و دریا و رود و جنگل و هامون
به هر سو می‌کنم مأوا،
از آن اوج خیال انگیزِ جان افزا،
خلیج فارس را می‌بینم که چون فیروزهای رخشان،
به امواج بلند و نقره گون، با من سخن گوید:
منم اینک خلیج فارس،
آن دریای گوهرزای ایرانی
هزاران سالهی مانای تاریخم
منم نستوه و بشکوه و بلند آوا
خروشان و ستبر آغوش و پر غوغا
کهن سالم،
کهن چون خطهی جاوید ایرانم
که غیر پارس، نامی را سزای خود نمی دانم …
دمی بر ساحلم بنشین، دمی بر چهره ام بنگر
بر امواج کف آلودم نگاهی کن،
به شب هنگام، کز نورِ سپیدِ ماهتابِ آسمان
بر سینه ام سیماب می‌بارد،
شبانگاهان که امواجِ درخشانم
زرقصِ ماهیان پًر تاب می‌گردد،
تو پنداری فریبا آسمانی پر شهابم من
و یا در چشم بی خوابِ زمین جادوی خوابم من!
من آن بحر گهربارم، که در آغوش پرجوشم
بسی گوهر نهان دارم.
من آن گنجینه‌ی نابم، که در و لؤلؤ و مرجان
زر ناب(1) و مروارید غلتان از برایت ارمغان آرم …

من آگاهم، من از گشتِ هزاران ساله‌ی تاریخ،
ز ایران و انیران، کاوه و ضحاک،
در دل یادها دارم …
همان دریای پرجوشم که در دوران دورم
شاه دارا، پارس نامیده،
همان شاهی که مصر و ترعه اش بگشاد(2)
و آگاهم من از شاپور ساسان(3)، شاه ایران
کاو سزای قومِ نافرمان تازی، در کفش بگذاشت …
و آگاهم من از آن روزگار فتنه و آشوب
آن روز نگون بختی،
که قومی گرسِنه، نادان و سرگردان،
چو توفانی به قلب تیسفون ناگاه تازیدند
همه گنجینه ها، زیر و زبر کردند
تمام یادمان علم و دانش را، بسوزیدند
درفش کاویانی، اعتبار و فخر ایرانی
به چنگ و ناخن و دندان بدریدند
و هر جایی گذر کردند، گرد مرگ پاشیدند …
من از جان سختی فرزند ایرانی،
من از پیکار نور و تیرگی، افسانه ها دایم
هم از آن بابک خرم(5)
دلیرِ کوهِ بَذ آن گًردِ ایرانی،
که کاخ ظلم را از پایه می‌لرزاند،
و یا یعقوب نام آور،
که پیکارش، نبرد نور و ظلمت بود،
و یا فرزند بویه(6)، آن دلیرِ خطه دیلم
که پیش مقدم او، خود خلیفه خاک بر سر کرد،
من از جانبازی این سرفرازان
در دل خود، یادها دارم …
چو هنگام بهاران، خون سرخ نازنین فرزند ایران،
دشت ها را از شقاق های خاک عاشقان
گلگونه می‌دارد،
من از آن یادگار ننگ و بیداد عرب
بر خویش می‌پیچم.
که در بیدادگاهی چون «شملچه»(7)، آن همه ضحاکیان
با خیل جانبازان ایرانی چه ها کردند؟!
و آن گًردانِ جان برکف،
زخوزی و خراسانی، دلیر آذری، کرد و سپاهانی،
و یا گیل و بلوچ و دیلمی، اقوام ایرانی
سر تسلیم ناوردند بر مشتی بیابانی …
و اینک، این منم،
یکتا خلیج فارس،
هزاران ساله مانای تاریخم
که تا خورشید می‌تابد
و تا خون در رگِ فرزندِ ایران گرم می‌جوشد،
مرا مزدا اهورا از برای ملکِ ایران پاس می‌دارد…»

پی نوشت ها:
1_ در ته «خلیج پارس» و در دل زمین های ساحلی آن منابع مهمی از نفت یافت می‌شود که این منطقه را از پرثروت ترین و غنی ترین منابع نفتی جهان می‌رساند. مروارید و صدف و مرجان و انواع ماهی نیز از منابع مهم ثروت در خلیج فارس و جزایر آن به شمار می‌روند.
2_ نام «دریای پارس» از روزگار هخامنشیان بر روی خلیج فارس گذاشته شده است. در کتیبه یی که از داریوش بزرگ پادشاه هخامنشی، در نزدیکی تنگه سوئز (در مصر که دو هزار و چهار صد سال پیش جزو قلمرو پادشاهی او بوده) یافته اند، از این خلیج با نام «دریایی که از پارس آید» یاد شده است.
3_ «اردشیر ساسانی»، نخستین پادشاهی که به اعراب آواره شبه جزیره عربستان اجازه داد تا در کناره های خلیج فارس و دریای مکران (عمان) به خط ساحلی نزدیک شوند.
در دوران کودکی «شاپور» (ذوالاکتاف)، فرزند اردشیر، سازش میان پارسیان و تازیان بر هم خورد و اعراب نافرمان که به سواحل شمالی دست اندازی کرده بودند به وسیله سپاه شاپور به سختی سرکوب و تار و مار شدند.
4_ «بابک خرم دین»، از چهره های قهرمان و مبارز جنبش خرم دینان است. بابک با پشتیبانی مردم آذربایجان و عراق به مدت 22 سال از سال 200 تا 222 ق (216-194 خورشیدی ) به مبارزه با دستگاه خلفای عباسی ادامه داد و سرانجام با حیله به دام افتاد و به قتل رسید.
5_ «یعقوب لیث صفاری» از عیاری به پادشاهی رسید. وی نخستین کسی بود که پس از سلطه اعراب بر ایران، در پی برانداختن خلیفه برآمد اما مرگ مجالش نداد.
6_ «عضدالدوله» فرزند بویه دیلمی، پس از سلطه تازیان، بساط پادشاهی پهناوری را بر پهنه بزرگی از سرزمین های ایران گسترد. او بغداد را نیز گشود و خلیفه عباسی در حالی که دستار از سر گشوده و خاک بر سر کرده و نعلین ها از گردن آویخته بود، به پیشواز وی درآمد.
7_ «شلمچه» منطقهای است که در جنگ ایران و عراق هدف بمباران های شیمیایی قرار گرفت.

 

پاسخ دهید