موضوع انشا : انقلاب اسلامی ایران / ۲۲ بهمن ۱۳۹۶

0
موضوع انشا : انقلاب اسلامی ایران / ۲۲ بهمن ۱۳۹۶
به این مطلب رای دهید

مقاله درباره انقلاب اسلامی ایران,
پیروزی انقلاب اسلامی ایران,
انشا در مورد انقلاب اسلامی و دهه ی فجر,
تحقیق در مورد درس انقلاب اسلامی,
مقاله کوتاه در مورد انقلاب,
انشا درباره ی خاطرات انقلاب,
تحقیق درس انقلاب اسلامی,
انقلاب اسلامی ایران به زبان ساده

انشایم را با نام خدا شروع می کنم. موضوع انشای من انقلاب اسلامی ایران است. من انقلاب را دوست دارم. انقلاب خیلی خوب است مخصوصا سرودهای انقلاب که این روزها از تلویزیون پخش می شود خیلی قشنگ هستند. من عاشق سرودهای انقلاب هستم. البته سرودهای «سیبیل جان» را هم دوست دارم. آقا معلم ما گفته که درباره انقلاب تحقیق کنیم. وقتی از پدرم درباره انقلاب پرسیدم عصبانی شد و گفت که از خواهرم بپرسم. خواهرم با دوستش قرار داشت فقط گفت بنویس انقلاب چیز خوبی نیست چون با آزادی دخترها مخالف است و آنها را توی پارک دستگیر می کند. خواهرم حرفهای دیگری هم گفت که من ننوشتم! آخر حرفهایش هم با خنده گفت که انقلاب از یک جهت خیلی خوب است…چون با کلمه «قلب» هم خانواده است! بعد هم رژ لبش را با عجله مالید و بیرون رفت. مادرم هم چیز زیادی از انقلاب یادش نمی آید. فقط بعضی از شعارها یادش مانده. مثلا «استقلال آزادی جمهوری اسلامی» یا «بختیار بختیار نوکر بی اختیار»! «برادر ارتشی چرا برادر کشی!».

راستش با شنیدن این شعارها من کمی ناراحت شدم. چون من طرفدار پرسپولیس هستم! البته استقلال هم تیم بدی نیست اما خداییش پرسپولیس یه چیز دیگه ست! قرمزته والسلام!

به نظر من جنگ بهتر از انقلاب است چون مردم در زمان جنگ شعار می دادند:«جنگ جنگ تا پیروزی»! تازه رنگ قرمز رنگ پرچم ماست!

پس نتیجه می گیریم که هر چند انقلاب خوب است اما جنگ هم خیلی خوب است. ما دانش آموزان باید سعی کنیم که در مسیر پیروزی قدم برداریم و هر سال برنده شویم.

این بود انشای من.

منصور عافیت خواه

به نام خدایی که انقلاب را آفرید. انشایم را با سلام و درود به همه انقلابیون آغاز می کنم. خانواده ما یک خانواده کاملا انقلابی است. پدرم خودش همیشه توی تظاهرات شرکت می کرد و بر علیه شاه شعار می داد. بعد از پیروزی انقلاب پدرم رییس اداره شد. البته پدرم می گوید آن روزها به جای رییس، مسئول می گفتند. زمان جنگ هم پدرم زحمت های زیادی کشید تا کمکهای مردمی به دست رزمندگان برسد. او یک انقلابی واقعی است که همه عمرش را در خدمت انقلاب بوده است. او می گوید انقلاب یعنی پیشرفت و ترقی. خودش هم همیشه در حال پیشرفت و ترقی است. همین یک ماه پیش مدیرکل شده است. پدرم به کشورهای زیادی سفر می کند و همیشه ناراحت است از اینکه ما مثل آنها پیشرفته نیستیم. او می گوید اگر انقلاب باعث رفاه و راحتی نشود پس به چه درد می خورد! مادرم می گوید ما واقعا مدیون انقلاب هستیم! همه چیز ما از انقلاب است. سال پیش که برادرم برای تحصیل به انگلیس می رفت مادرم این حرف را گفت و خندید. من نمی دانم که چرا بعضی ها مخالف انقلاب هستند. مثلا همین برنامه های ماهواره!

البته پدرم راضی نیست که ما ماهواره نگاه کنیم چون فکرمان هنوز کامل نشده. اما خودش چون رییس است و باید از اخبار دنیا باخبر شود تنهایی توی اتاق خودش ماهواره نگاه می کند. من به وجود پدرم افتخار می کنم. او کارهای زیادی برای ما و حتی مردم انجام داده است. قرار است چند برج بزرگ مثل برجهای خارج در شهرمان بسازد. من هم می خواهم در آینده یک انقلابی واقعی باشم و مثل پدرم پروژه های بزرگ انجام بدهم.

من واقعا خوشحالم از اینکه انقلاب شد. چون اگر انقلاب نمی شد، پدر من هم رییس نمی شد و من مجبور بودم مثل بعضی از بچه ها پیاده به مدرسه بیایم. پس نتیجه می گیریم که…

ببخشید آقا معلم! اکبر آقا راننده بابام جلو خانه مان بوق می زند. آمده تا من را به استخر ببرد.

امیدوارم مثل همیشه انشایم را بپسندید و نمره خوب بدهید. بابام سلام رساندند!

سهراب آقازاده

کاش آقا معلم موضوع دیگری برایمان تعیین می کردید. نوشتن این انشا برای من خیلی سخت است. راستش خودم به جز چیزهایی که از تلویزیون شنیده ام چیز دیگری از انقلاب نمی دانم. برای همین مجبور شدم از اعضای خانواده کمک بگیرم. پدرم تا موضوع را شنید یک سیلی محکم به گوشم زد و کلی فحش داد. البته حرف بدی به شما نزد!

من از این کار پدرم گیج شده بودم. اما خدمتکارمان جمشید بعد از رفتن پدر چیزهای زیادی به من گفت. راستش پدر من ضدانقلاب است. او یک کارخانه بزرگ داشت که در زمان انقلاب از دستش گرفتند. برای همین هم انقلاب را دوست ندارد. حتی بعضی از مردم می خواستند او را بکشند. پدرم همراه مادرم سالهای جنگ را در خارج گذراندند. چون خطر زیادی در ایران وجود داشت. مادرم همیشه می گوید انقلاب یعنی ارتجاع! مادرم تعریف می کند که انقلابی ها خیلی خشن بودند. آنها ساواکی های بیچاره را دستگیر می کردند و به گلوله می بستند. ما همگی مخالف این نوع خشونتها هستیم. بعد از جنگ پدر و مادرم به ایران بازگشتند و بعد از کلی دعوی و دادگاه و پول خرج کردن املاکشان را از دولت پس گرفتند. مادرم معتقد است که انقلاب اولش خیلی خشن و ناجور بود اما یواش یواش نرمتر و آرامتر می شود. او امیدوار است که روزی بتوانیم حتی کارخانه بزرگ پدر را از دولت پس بگیریم. دیگربیشتر از این نمی توانم بنویسم چون می ترسم برایم مشکل درست شود.همین!

داریوش سلطانی

ابتدای انشایم از بابت خط بدم عذر می خواهم. راستش الان از بازار رسیده ام و باید ظرف نیم ساعت انشایم را بنویسم و راهی مدرسه شوم. امروز از اول صبح که بساط دست فروشی ام را باز کردم فقط به فکر انشایم بودم. حتی وقتی حساب مشتری ها را می کردم حواسم فقط به انقلاب بود. من فکر می کنم ما و انقلاب کاری به کار هم نداریم. به قول بابا هر حکومتی که سر کار بیاد ما همان عملگی و دست فروشی مان سر جای خودش است! بابام قبل انقلاب عمله  بود…حالا هم که پیر و فرسوده شده کار واکسی می کنه! من واقعا نمی دانم که انقلاب خوب است یانه؟! اما از حرفهای امام خمینی خیلی خوشم می آید. تا چند سال پیش روی دیوار مدرسه مان نوشته بودند:«همین پابرهنگان و مستضعفان…».

راستش هر وقت کفشهام پاره می شد و تو کفشهام آب می رفت با خودم فکر می کردم منظور امام من هستم! حالا اون نوشته را پاک کرده اند و به جایش چیز دیگری نوشته اند که یادم نیست.«ننه» که مادر بزرگ من است می گوید زمان انقلاب همه به فکر هم بودند. جوانهای محل برای پیرمردها و پیرزنها نفت می بردند. من که کشته مرده این جور کارها هستم! ننه چیزهای خیلی خوبی از انقلاب تعریف می کند. آخر حرفهایش هم همیشه گریه اش می گیرد .می گوید دلش برای روزهایی که همه یک دل و یک صدا بودند تنگ شده است. به نظر ننه انقلاب خیلی خوب است.اما به نظر من ننه کمی اشتباه می کند. انقلاب نه خوب است و نه بد.معمولی است! شاید اولها خیلی خوب بود اما حالا چی؟! البته من چیز زیادی نمی دانم. علاقه ای هم ندارم که وقتم را صرف این چیزها کنم. اگر وقت اضافی بیارم سیگار فروشی می کنم! درآمدش بدک نیست!

حیف که ننه اجازه نمی ده. می گوید باید درس بخوانم و آدم حسابی شوم. ننه نمی داند که  برای آدم حسابی شدن فقط پول لازمه نه درس خواندن! حیف که دیگر دیر شده و الا می خواستم چیزهای زیادی از انقلاب بگویم!

مرکب در قلم مانند آب است –  خجالت می کشم خطم خراب است

رضا مستمندیان

انشایم را با سلام و درود به ارواح شهدای انقلاب بویژه پدر عزیزم آغاز می کنم.این بهترین موضوع انشایی است که آقا معلم به ما گفته است.به نظر من همه ما انقلاب را فراموش کرده ایم.برای همین هم نوشتن از انقلاب اینقدر برایمان سخت شده است.جواد برادر بزرگم می گوید فراموشی انقلاب از جنس گم کردن تقویم و تاریخ نیست…از جنس فراموشی ماهیت و آرمان انقلاب است!

جواد خیلی کتاب می خواند.برای همین هم اینقدر خوب حرف می زند.من خودم خیلی وقتها از حرفهای جواد سر در نمی آورم.اما آرزو دارم روزی بتوانم مثل جواد باشم.دوست دارم بتوانم مانند جواد یک انقلابی حقیقی باشم.او هیچ وقت از کارهایی که کرده پشیمان نیست.حتی از اینکه مجبور است همیشه روی ویلچر بنشیند ناراحت نیست.می گوید وقتی به جنگ می رفتیم همه این چیزها را می دانستیم.من خوب می دانم که جواد فقط از یک چیز ناراحت است. اکثر دوستان صمیمی جواد شهید شده اند و او حالا تنها مانده است. برای همین هم بادیدن عکس شهدا گریه می کند. شاید بگویید اینها چه ربطی به موضوع انشا دارند! خودم هم نمی دانم. اما من خیلی ناراحتم از اینکه هیچ کس به جواد سر نمی زند.ناراحتم که هر سال دهه فجر می شود اما کسی به مزار پدر من نمی آید. دلم می گیرد از اینکه بعضی ها به انقلاب بد می گویند. من که مثل جواد نیستم! جواد می گوید ما طلبکار انقلاب نیستیم…همه به انقلاب بدهکاریم!

کاش مثل فیلمها زمان متوقف می شد و روزهای انقلاب برای همیشه می ماندند! جواد خنده اش می گیرد و می گوید: پس امتحان الهی چی میشه؟! …

بچه ها به نظر من هرکس می خواهد انقلاب را بشناسد باید اول امام را بشناسد.امام فقط یک رهبر سیاسی نبود…او حاکم مطلق بر قلبهای همه مردم بود! (این هم حرف جواد است)

من خیلی امام را دوست دارم. البته نه مثل جواد! جواد هر وقت صحبت های امام از تلویزیون پخش می شود گریه می کند. او عاشق امام است و همیشه به من می گوید که امام را خوب بشناسم. جواد معتقد است خیلی ها امام را درست نشناخته اند برای همین هم دایم رنگ عوض می کنند. آینده انقلاب نیازمند آنهایی است که آرمانهای انقلاب را عمیقا شناخته و به آن باور دارند! نه اینکه اصول و آرمانهای انقلاب را مطابق شرایط حاکم تغییر و تفسیر کنند! (این هم حرف جواد است).

من تلاش خواهم کرد که آرمانهای این انقلاب بزرگ را خوب بشناسم و در مسیر تحقق آنها قدم بردارم.هر چند که می دانم این راه خیلی سخت است. به امید روزی که صاحب اصلی این انقلاب ظهور کند!

شب عاشقان بیدل چه شبی دراز باشد – تو بیا کز اول شب در صبح باز باشد

حبیب آرمان پناه

پاسخ دهید